تبلیغات
آشتی ها - شعر مشت خود وا میکنی (عشقی) از دیوان ناصر

آشتی ها

آموزش رایگان گیتار

جستجو در آشتی ها





مشت خود وا میکنی (عشقی) _ دیوان ناصر

 

عشق بی پایان تو بی پروا چه غوغا میکنی

ناگهان از دیدنش ما را تو رسوا میکنی

 

در میان جمع میبینم تو را ای سرو ناز

با نگاهی آتشین ما را تماشا میکنی

 

سوختم از عشق تو اما نمیبینم وصال

با هزاران حیله ها مرگم مهیا میکنی

 

مرغ بی بال و پرم در دام تو گشتم اسیر

زین همه سوز و گداز اما تو حاشا میکنی

 

وعده های بی عمل دادی بروز و ماه و سال

باز هم ای بی وفا امروز و فردا میکنی

 

ای مه نامهربان من بترس از آه من

آه و افغان مرا هر دم هویدا میکنی

 

من شکایت میکنم از ظلم تو دست رقیب

تا که داند بهر او هم نقشه ایفا میکنی

 

قد ناصر شد کمان از ظلم های بی حدت

دامنت گیرم بمحشر مشت خود وا میکنی




طبقه بندی: اشعار دیوان ناصر،
برچسب ها: متن مشت خود وا میکنی از دیوان ناصر، تکست مشت خود وا میکنی از دیوان ناصر، اشعار دیوان ناصر، شعرهای دیوان ناصر، شعر از دیوان ناصر، سید محمود ناصر علوی، شعرهای ناصر،

تاریخ : یکشنبه 16 شهریور 1393 | 10:35 ب.ظ | نویسنده : نادر محمدی | نظرات
***** به امید دیدار Ashtiha *****