تبلیغات
آشتی ها - شعر شِکوِه از تدریس فیزیک از دیوان ناصر

آشتی ها

آموزش رایگان گیتار

جستجو در آشتی ها





شِکوِه از تدریس فیزیک _ دیوان ناصر

 

عمر رفت از کف دریغا بهر تدریس کلاس

نور چشمم کم شده گشته پریشانم حواس

 

نیست اعضایی و اعصابی مرا سالم ز درس

بی جهت نخل وجودم در جهان گردیده غرس

 

روح من افسرده شد از درس مشتقات جبر

بارها گفتم برایند و شتاب و اصل جبر

 

عاقبت در بحث پاندول و انرژی و توان

شرح آونگ و آسانسور خسته کردم بس روان

 

مردم از رسم شعاع انعکاس وانکسار

شرح ماشین بخار و وات و بحث انفجار

 

شد تبه عمرم بفرمول ضریب انکسار

چند گویم انحراف و انعکاس و انتشار

 

سرعت حد را شتابش صفر دارد در شروط

رنج بردم من ز تکرار قوانین سقوط

 

اختلاف محمل و اِسکالر و بردار را

رسم هَمسنگ و شتاب و بهره ی رادار را

 

بحث ها کردم ز تبدیل توان و ارگ و ژول

در روان مستقیمی نیست سیمی فاز و نول

 

گشته موهایم سپید و عینکی بر دیدگان

رفت از دستم جوانی پیریم شد رایگان

 

ناصر از طبع روان و رنج تدریس کلاس

گفت در فیزیک اشعاری پریشان از حواس




طبقه بندی: اشعار دیوان ناصر،
برچسب ها: متن شکوِه از تدریس فیزیک از دیوان ناصر، تکست شکوِه از تدریس فیزیک از دیوان ناصر، اشعار دیوان ناصر، شعرهای دیوان ناصر، شعر از دیوان ناصر، سید محمود ناصر علوی، شعرهای ناصر،

تاریخ : چهارشنبه 19 شهریور 1393 | 11:13 ق.ظ | نویسنده : نادر محمدی | نظرات
***** به امید دیدار Ashtiha *****